|
گاهنامه مشکاة
۲۶ جمادی الاول ۱۴۳۰ شماره ۲۳ عنوان مطالب: اگر پیدا نشود به قم می روم و ان من شیعته لابراهیم متی ترانا و نراک عروج شکوه فریاد مظلوم ادعای خدایی سبحان الله
اگر پیدا نشود به قم می روم یک روز امام در بیمارستان قلب فرمودند که من باید از محیط بیمارستان بیرون بروم . اینجا بیشتر مرا بیمار می کند؛ لذا تحقیقات زیادی شد تا در خیابان دربند تجریش یک ساختمان سه طبقه اجاره شد، روزهای اول در طبقه همکف پاسداران می نشستند، در طبقه دوم خانواده حضرت امام و طبقه سوم برای ملاقات کنندگان . مدتی گذشت. امام فرمودند: این منزل مناسب نیست و من باید از اینجا بروم، (توضیح اینکه این منزل از جهت سادگی به درد یک خانواده متوسط تهرانی می خورد و تنها مسئله ی این خانه داشتن سنگ در نمای بیرونی آن بود.) امام به آقای رسولی فرمودند: «بروید و خانه ای مانند منزل پدرتان پیدا کنید» مشکل تازه شروع شد . تهیه منزل در قسمت شمالی شهر (چون دکتر دستور داده بود که امام باید در جای مناسبی از شمال تهران زندگی کنند.) نزدیک بیمارستان کار آسانی نبود . امام هم تهدید کرده بودند که اگر پیدا نشود به قم می روم . تلاش زیادی شد . همه بسیج شدند که خانه ای پیدا کنند که هم خواسته امام را تامین کند و هم اگر گروهی بخواهند ملاقات کنند جا باشد. نتیجتاً همین منزل کنونی پیشنهاد گردید که از حسینیه جماران برای ملاقات های عمومی استفاده می شد. دو منزلی که برای امام و دفتر گرفته شد، جمعاً 160 متری زمین داشت. منزل خصوصی امام دارای دو اتاق یکی برای ملاقات با شخصیتها و دیگری برای استفاده و خواب ؛ و گاهی هم که ملاقات کنندگان زیاد می شدند مجبور بودیم از اتاق نشیمن امام نیز استفاده کنیم و دفتر امام نیز با همین کیفیت و با چند صندلی مختصر بود. به نقل از حجة الاسلام و المسلمین محمد علی انصاری
و إنَّ مِن شیعته لَإبراهیم جابر جعفی می گوید : از امام صادق علیه السلام تفسیر آیه 83 سوره صافات را پرسیدم « و إنَّ مِن شیعته لَإبراهیم » (و ابراهیم از شیعیان اوست .) فرمود : وقتی خداوند ابراهیم را آفرید ، پرده از دیدگان او برداشت و او نوری را در عرش مشاهده کرد . پرسید : « خدایا این نور چیست ؟» خداوند فرمود : « این نور محمد (صلی الله علیه وآله) برگزیده مخلوقات من است . » ابراهیم در کنار آن نور سه نور دیگر دید و پرسید « خدای من ، این نورها چیست ؟» پاسخ فرمود « این نور فاطمه است که دوستانش را از آتش دوزخ دور می کند و نور دو فرزندش حسن و حسین است » ابراهیم فرمود « خدایا من 9 نور دیگر را در اطراف این نورها می بینم آنها کیستند ؟ » پاسخ شنید « آن نورهای نه گانه فرزندان علی و فاطمه اند » . ابراهیم گفت : «خدایا به حق این پنج نور ، آن نه نفر را به من معرفی کن » پاسخ شنید : « ای ابراهیم نخستین آنها علی بن حسین است و پس از او فرزندش محمد و فرزند او جعفر و فرزندش موسی و فرزندش علی و فرزندش محمد و فرزندش علی و فرزند او حسن و فرزندش حجةقائم است . » ابراهیم پرسید : « من اطراف تمام این نورهای نورهایی را می بینم که فقط خودت تعدادشان را می دانی » پاسخ شنید : « ای ابراهیم ! آن نورهای دوستداران آنها و شیعه امیرالمومنین علی بن ابیطالب هستند .« ابراهیم پرسید « شیعه علی چه خصوصیاتی دارد ؟» خداوند فرمود : « شیعه علی در شبانه روز پنجاه ویک رکعت نماز می خواند . بسم ا.... الرحمن الرحیم را در نمازها با صدای بلند می خواند و قنوت می گوید و انگشتر به دست راست می کند . در این هنگام ابراهیم گفت :« اَلّلّهم اجعلنی مِن شیعة امیرالمومنین » بارخدایا مرا از شیعیان ابراهیم قرار بده . خد اوند هم در قرآن این خبر را بیان فرمود : « و َ إنَّ من شیعَةلَإبراهیم » ( و ابراهیم از شیعیان اوست .»
به یقین اینچنین است اگر گفته شود ، در لسان قرآن و بعضی روایات آمده است مریم بهترین زنان عالم است چنانچه آیه مذکور می گوید « وصطفاک علی نساء العالمین، تو را بر تمام زنان عالم برتری داده است.» آیا این با آنچه که درباره ی بانوی اسلام فاطمه سلام الله علیها رسیده است ، منافات ندارد ؟ جواب این است که جمله ی اول آیه مذکور اشاره به صفات عالی انسانی مریم می کند و به عنوان انسان برگزیده از او نام می برد ، و اما جمله ی دوم که «اصطفاک» تکرار شده ، اشاره به برتری او بر همه ی زنان عالم می کند و این گواه بر این است که مریم بزرگترین شخصیت زن در جهان خود بوده است و این با آنچه درباره ی بهترین بانوی جهان اسلام حضرت فاطمه سلام الله علیها رسیده است منافات ندارد چرا که روایات متعددی را فریقین از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده اند « أما مریم کانَت سَیِدَةنساءِ زمانِها أما فاطمةُ فَهِیَ . . . ، اما مریم بانوی زنان زمان خود بود اما فاطمه سلام الله علیها بانوی همه ی بانوان جهان از اولین و آخرین است . »[1] و کلمه « العالمین » با این حرف منافات ندارد زیرا کلمه ی العالمین در بعضی جاهای قرآن کریم به مردم یک عصر اتلاق می شود چنانچه در سوره ی بقره آیه 47 خداوند می فرماید :«همانا من شما را بر جهانیان برتری دادم » که منظور برتری مومنان بنی اسرائیل بر مردم عصر خود بوده است و نیز در عرف عبارات معمولی و محاورات مردم واژه ی عالمین بر مردم همان زمان استعمال می شود . اکثر این روایاتی که بیان شد از زبان گهربار نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفته شده است و نام فاطمه در اکثر آن روایات در آخر ذکر شده است و می شود گفت این خود دلیل صریح است بر اینکه حضرت فاطمه زهرا (س) حتی از مریم و خدیجه و آسیه طبق روایات اهل سنت هم برتر است ( اما روایات شیعه در این باره بسیار زیاد است همه صراحت دارد که بی بی دو عالم سلام الله علیها از سه بانوی برگزیده در قرآن برتر است . ) [2] ابراهیم جوینی خراسانی با دوازده سند از حذیفه بن یمان نقل می کند : « مردی که لباس سفید بر تن داشت با رسول خدا دیدم ، حضرت فرمودند آیا تو او را دیدی ؟ عرض کردم بلی یا رسول الله ، فرمودند : آن ملکی از ملائکه بود که هرگز بر زمین هبوط نکرده بود ، از مقام پروردگار برای زیارت من طلب اذن کرد ، خداوند به او اذن داد و سپس بشارت داد مرا بر اینکه همانا حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشت هستند و مادرشان پیشوای زنان اهل بهشت می باشد . » [3] جوینی خراسانی از خوارزمی و خوارزمی هم با هفت سند از ابن عباس و ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده است که حضرت با عبدالرحمن بن عوف فضائل علی علیه السلام را بیان فرمودند و در آخر حدیث آمده است : « پیامبر فرمودند : اگر حلم و بردباری به صورت مردی می بود و اگر سخاوت و بخشش به صورت مردی می بود هر آینه آن حسین می بود و اگر جمال و زیبایی به صورت شخصی می بود هر آینه او فاطمه سلام الله علیها بود بلکه فاطمه بالاتر از جمال و زیبایی است ، همانا دخترم فاطمه بهترین اهل زمین از جهت عنصر و هیئت ، شرف و نسب ، کرامت و بزرگواری است . »[4] [1] بحارالانوار ، ج 10 و فرائدالسمطین جوینی ، ج 2 ص 34 [2] کتاب فاطمه من المهد الی الحد ، السید کاظم القزوینی [3] فرائد السمطین ، ج 2 ، حدیث 363 و خصاص نسائی ، ص 34 و خوارزمی هم این روایات را در مناقب ذکر کرده است ، ج 3 ، ص 151 [4] فرائد السمطین ، ج 2 ، ص 68 ، حدیث 392 و در مقتل خوارزمی همین عبارت آمده است .
متی ترانا و نراک وجود امام زمان ، هرچند غایب اند دو فایده ی تکوینی و تشریعی دارد . فایده ی تشریعی آن حضرت بر سه گونه اند مهمترین آن هدایت خلق است و مشهورترین لقب آن حضرت ، یعنی « مهدی» بر آن دلالت می کند . این هدایت ها به سه دوره تقسیم شده است : 1- از ولادت تا پایان غیبت صغرا 2- دوران غیبت کبرا 3- هدایت های پس از ظهور . این مقاله به یک نمونه از هدایت های دوره ی نخست پرداخته است . شیخ طوسی نقل می کند که ، گروهی از شیعیان مفوضه (افراطی) و مقصره (تفریطی) ، شخصی به نام ( کامل بن ابراهیم مدنی ) را ره سوی امام حسن عسگری علیه السلام فرستادند . کامل می گوید : با خود گفتم : از امام بپرسم که آیا صحیح است که داخل بهشت نمی شود مگر کسی که مانند من عقیده و معرفت داشته باشد(شیعه دوازده امامی ) » . هنگامی که بر حضرت وارد شدم . . . و سلام کردم ، در مقابل دری نشستم که مقابل آن پرده ای آویخته بود . بادی وزید و پرده را کنار زد . ناگهان چشمم به نوجوانی مانند پاره ی ماه افتاد که حدود چهار سال سن داشت . او مرا صدا کرد و گفت : « کامل بن ابراهیم !» بر خود لرزیدم و بی اختیار عرض کردم : « لبیک آقای من » فرمود : به نزد ولی خدا و به در خانه ی حجت خدا آمده ای تا بپرسی که آیا علاوه بر آنان که مانند شما معرفت و عقیده داشته باشند کسان دیگر هم وارد بهشت می شوند ؟» گفتم : آری به خدا قسم همین سوال را داشتم » حضرت فرمودند : « در آن صورت تعداد بهشتیان بسیار کم خواهد بود ! به خدا قسم ! علاوه بر آنان گروه دیگری نیز وارد بهشت خواهند شد که به آنان حقیه گفته می شود » پرسیدم : « آنان چه کسانی هستند ؟ » . فرمود گروهی که «علی » را دوست دارند و به خاطر محبت به « علی » قسم می خورند ، اما حق و فضیلت او را نمی دانند . سپس مدتی ساکت شد ، آن گاه فرمود : « نیز آمده ای تا از عقیده ی مفوضه بپرسی ؟» فرمود : آنان دروغ می گویند ، بلکه دل های ما ، ظرف خواست خداوند است . هنگامی که او بخواهد ما می خواهیم . خداوند در قرآن می فرماید : ( و ما تشاءون إلا أن یشاء الله ) [1] سپس پرده به حالت پیشین برگشت و دیگر من نتوانستم آن را بگشایم . در این حال امام حسن عسگری علیه السلام به من فرمود : « دیگر چرا این جا نشسته ای در حالی که حجت خداوند و جانشین من ، به پرسش هایت پاسخ داد ؟ » [2] ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 6 شهریور1388ساعت 12:36  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
گاهنامه مشکاة ۱۲ جمادی الاول ۱۴۳۰ شماره ۲۲ عنوان مطالب: مگر منزل صدر اعظم است خوشا به حال شما بدعت یا سنت هم فاطمه و ابوها و... چرا دعا کنیم؟ نشانه وهابیت سبحان الله
مگر منزل صدر اعظم است در بیرونی منزل امام، یعنی اتاقی که شبها آقا تشریف می بردند آنجا برای ملاقات مردم، فرش ها ناقص بود، یعنی قسمتی از اتاق خالی بود. حجت الاسلام قرهی خدمت امام عرض کرد که آقا اجازه بدهید یک فرش برای اینجا تهیه کنیم. فرمودند: «از توی اندرونی بیاورید». عرض شد: آنجا گلیم است و با اینجا جور در نمی آید. فرمودند: «مگر منزل صدراعظم است». عرض کردم که فوق صدراعظم است، منزل امام زمان عجل الله تعالی فرجه است. فرمودند: «منزل امام زمان هم معلوم نیست چی افتاده است». به نقل از حجت الاسلام شیخ عبدالعلی قرهی
خوشا به حال شما حب الائمة علیهم السلام لمحبیهم واشیاعهم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به قنبر فرمودند :«برخیز و بشارت ده که خداوند بر همه امت جز شیعیان ما خشمگین است بدانید که هر چیزی شرفی دارد وشرف دین شیعه است، بدانید که هر چیزی ستونی دارد وستون دین شیعه است، بدانید که هرچیزی سید وآقایی دارد وسید مجالس، مجلس شیعیان ماست، بدانید که هر چیزی شهودی دارد و شهود زمین آنجایی است که شیعیان در آن ساکن هستند، بدانید هر که باشما مخالفت کند به این آیه نسبت داده می شود «وُجوهُ یَومئذِِِ خاشِعةٌ*عامِلَةُ ناصِبَةٌ*تَصلَی ناراً حَامِیَةٌ 1 ،صورتها در آن روز ذلیلند که بسیار عمل کرده اند ولی ناصبی بودند( مخالف شیعه بوده اند) ودر آتش سوزان داخل می شوند ». بدانید همانا هر که از شما دعا کند، دعایش مستجاب است، بدانید هر که از شما حاجتی بخواهد یکصد برابر آن و یا بیشتر برای اوست، چه نیکو خداوند درباره ی شما عمل می نماید، در روز قیامت شیعیانمان را در حالی از قبر هایشان خارج می کنیم که رنگ رخسارشان درخشان است و در امان هستند و ترسی ندارند و بیش ا ز آن که ما شیعیانمان را دوست بداریم، خداوند دوستدا ر شیعیان است. امام جعفر الصادق علیه السلام فرمودند :پدرم علیه السلام وارد مسجد شدند، و با جمعی از شیعیانمان روبه رو گردیدند پس نزدیک آنها رفتند و بر آنان سلام کردند و فرمودند: قسم به خدا من بوی شما، روح وجان شما را دوست دارم و همانا شما بر دین خدا هستید و بین شما و بین غبطه خوردن به آنچه که در آن قرار دارید فاصله ای جز مرگ نیست. پس ما را با ورع و اجتهاد یاری کنید و هر که امامی را به پیشوایی برگزیند باید همچون او عمل کند. 2 1-الغاشیة2الی 4 2-بشارة المصطفی \35 و فضائل الشیعه \9 ومرآةالابرار \ 56
بدعت یا سنت؟ آیا بزرگداشت زادروز اولیای خدا، بدعت یا شرک است ؟ پاسخ گرامی داشت خاطره ی بندگان شایسته ی خدا ،بسان برپایی یادواره ها وچشن های میلاد آنها ،اگر چه از دیدگاه خردمندان مسئله ی روشنی است لیکن به منظور رفع هر گونه شبهه ای در این زمینه ،دلایل مشروع بودن آن را از نظر می گذرانیم : 1- برپایی مراسم، ابراز محبت است قرآن کریم مسلمانان را به دوستی پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام آن حضرت دعوت می کند : «قل لاأسألکم علیه أجرا إلا المودّة فی القربی »1 ای پیامبر، بگو از شما پاداشی جز دوستی خویشاوندانم نمی خواهم . شکی نیست که برگزاری مراسم گرامی داشت اولیای الهی، جلوه ای از عشق وعلاقه ی مردم به آنان است که از دیدگاه قرآن کریم مورد پذیرش است . 2- برپایی مراسم تعظیم پیامبر است قرآن علاوه بر یاری رسول خدا صلی الله علیه وآله، تجلیل از مقام وی را نیز به عنوان معیار رستگاری وسعادت، معرفی می کند . «آنان که به پیامبر گرویدند و او را گرامی داشتند و از نوری که بر وی نازل شد پیروی کردند، رستگارند.» 2 3- برپایی مراسم، تأسّی وپیروی از پروردگار است خداوند در قرآن مجید به تجلیل از پیامبر پرداخته، می فرماید: «ورفعنا لَکَ ذِکرَک »3 ،آوازه ی تو را در جهان بلند کردیم ». ما نیز به پیروی از کتا ب آسمانی خویش، بابرگزاری یادواره های شکوهمند، از مقام آن اسوه کمال و فضیلت، تجلیل نموده و از این طریق، مراتب تأسی و پیروی از پروردگار جهانیان را ابراز می داریم. روشن است که هدف مسلمانان از این مراسم، جز بلند ساختن آوازه یپیامبر گرامی چیز دیگری نیست. 4-نزول وحی، کمتر از نزول مائده نیست قرآن کریم از زبان پیامبر خدا، عیسی علیه السلام چنین حکایت می کند: «عیسی بن مریم عرض کرد: بار الها؛ مائده ای از آسمان فرو فرست تا برای همه ی ما "عید" باشد ونشانه ای از جانب تو، وما را روزی ده که بهترین روزی دهندگان تویی»4 حضرت عیسی از خدا خواست تا مائده ی آسمانی بر آنان نازل گردد و نزول آن را عید بگیرند، اینک می پرسیم: در حالی که پیامبر گرامی، روزی را که مائده ی آسمانی نازل گردید،"عید" بگیرد ولی اگر مسلمانان جهان در روز نزول وحی ویا زاد روز پیامبرگرامی که نجات بخش انسانها و مایه ی حیات جوامع بشری است، مراسم جشنی بر پا سازند و آن را عید بگیرند ،مایه ی شرک یا بدعت است؟!! 5- سیره ی مسلمانان پیروان آیین اسلام از دیر باز به برپایی چنین مراسمی که به منظور بزرگداشت خاطره ی پیامبر گرامی برگزار می گردد، مبادرت می ورزیدند؛ حسین بن محمد دیار بکری، در «تاریخ الخمیس »چنین می نگارد: مسلمانان جهان همواره در ماه ولادت پیامبر جشن می گیرند و ولیمه می دهند و در شبهای آن ماه صدقه می پردازند و ابراز شادمانی می کنند و...» 5 بااین بیان، حکم کلی جایز بودن و شایستگی مراسم گرامی داشت خاطره ی اوایای خدا از دیدگاه قرآن و سیره مسلمانان، بدست می آید و بدین سان، بی پایگی سخن آنان که برپایی یادواه ی عزیزان درگاه خدا را بدعت دانسته اند، روشن می گردد. 1- شوری 23 2-اعراف 157 3- انشراح 4 4-مائده 114 5- تاریخ الخمیس،ط بیروت ،ج 1 ،ص 223
هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها در حديث قدسى «كساء» كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها روايت گر آن است آمده: «جبرئيل از حضرت احديت پرسيد: چه كسانى زير كساء هستند؟ خداى - جل و علا - گردآمدگان زير كساء، يعنى پنج تن پاك را اين گونه برشمرد: «هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها؛ آنان فاطمه و پدرش و شوهر و فرزندانش هستند.» حال اين پرسش پيش مى آيد كه: آيا فرشتگان پيش از اين، رسول خدا و خاندان پاك او را نمى شناختند؟ بى ترديد چنين نيست؛ چه اين كه آنان پيامبر صلى الله عليه وآله ، اميرالمؤمنين، امام حسن وامام حسين عليهم السلام را مى شناختند، حال چه دليلى وجود داشت كه خداى متعال آنان را از طريق فاطمه زهرا سلام الله عليها معرفى كند؟ اظهار محبّت به حضرت فاطمه سلام الله عليها احاديثى كه به مقام والاى حضرت فاطمه سلام الله عليها اختصاص دارد به صدها و هزاران حديث مى رسد و اگر دشمنان فضيلت، احاديث اهل بيت عليهم السلام را طعمه آتش كينه خود نمى كردند، اين تعداد به مراتب بيشتر مى بود. يكى از اين روايات كه توسط شيعه و سنى در كتاب هاى متعدد نقل شده، روايت زير است: پرتويى از شكوه حضرت فاطمه سلام الله عليها اصحاب حديث، به طرق مختلف نقل كرده اند كه: رسول خدا صلى الله عليه وآله در آستانه ارتحال خود اسرارى را براى حضرت فاطمه سلام الله عليها بيان كرده و به او فرمودند: «ليس أحد من نساء المسلمين أعظم رزية منك؛2 مصيبت هيچ يك از زنان مسلمين چونان مصيب تو، سنگين نخواهد بود.» اسلام اصيل را كه پدرش به ابلاغ آن مأمور شده بود معرفى كند. 1) مستدرك الوسايل، ج 5، ص 150، حديث 2. 4) روايت شده است: «زمانى كه [عمر] خواست از مهريه سنگين زنان جلوگيرى كند، يكى از زنان مسلمان به او گفت: اى پسر خطاب، خدا به ما مى بخشد و تو ما را از آن محروم مى كنى، آن گاه آيه «واتيتم إحداهن قنطاراً؛ و به آنان پوستى پر از طلا داديد» را خواند.
چرا دعا کنیم؟ تصور اشتباه در این است که دعا تنها یک ابزار دانسته می شود و هدف، همان خواسته و نیاز است و دعا هیچ نقشی جز بر آوردن هدف ندارد، در حالی که دعا خود یک نیاز برای روح انسان است و خودش هدف است. هدف اتصال به خدا است و دعا، همین اتصال و پیوند. همدم شدن با خداوند و راز و نیاز با دوست و در میان نهادن دردِ دل با او، غمها را سبک میکند و دلها را روشنایی و فروغ می بخشد. لذت دعا و مناجات با ذات بی زوال خداوند، چون چاشنی سحرانگیزی، همه تلخیها را شیرین کرده، زندگی را باصفا و گوارا میسازد. جان ناشکیبا و بیطاقتی که دیگر توان تحمل بار رنج و درد را ندارد، در پرتو دعا و راز و نیاز و گریستن و خالی شدن از عقدهها، گنجایش دریا گونه مییابد و هجوم طوفان و بلا و غم را نسیمی دلانگیز میانگارد. دعا آبرو بخش انسان در پیشگاه ربوبی است و اگر دعای ما نبود، در نزد خداوند قدر و اعتباری نداشتیم: (قُلْ ما یَعْبَؤُاْ بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ)؛ 1،."اگر دعای شما نبود، خداوند به شما اعتنا و توجهی نداشت". دعا "بهترین و برترین عبادت"2 ،.، "مغز عبادت" 3 ، "کلید رستگاری"4، "گشاینده درِ رحمت"5 و "سلاح مؤمن و ستون دین و نور آسمانها و زمین"6 است. دعا "محبوبترین عمل در نزد خداوند"7، "نیمی از عبادت" 8 و "سلاح پیامبران"9 است. هم چنان که گفتیم هدف نهایی از دعا، تنها برآمدن حاجت و رفع گرفتاری و سختی و شفای بیماران نیست؛ بلکه برای اهل حال و معرفت - که شناختی درست از جهان و رویدادهای آن دارند - انس با ذات پاک خداوندی است که کانون همه نیکیها و زیباییها است. از استجابت دعا با ارزشتر، روح اجابت است در نزد آنان، پس دعا در عین حال که وسیله است، هدف نیز می باشد. بنا بر این دعا توجه انسان به سرچشمه وجود و پروردگار هستی است. در میان همه عبادتها عبادتی نیست که چون دعا این رابطه فرخنده را به شایستگی تحقق بخشد و آن را مداوم و جاودانه گرداند. دعا یک فرصت برتر و بدلناپذیر است که خدای تعالی به بندگانش عطا کرده تا آنان باسود جستن از آن به حضور یگانه هستی بخش خود بار یابند و از حضرتش برای پیمودن طریق کمال مدد خواهند. دعا چارهساز دردها و گرفتاریهای روانی و جسمانی است. شناخت انسان از نیازهای بیحد و مرز خود و بی نیازی مطلق پروردگارش و این که او مبدأ هر خوبی و کمالی است، با روی آوردنِ وی به دعا رابطه مستقیم دارد. در این میان هر چه نیازهای او بزرگتر و دردهایش جانکاهتر باشد، نیایش و تضرع کردنش به درگاه خداوند شدت و گرمای بیشتر خواهد یافت. سرّ تأکید و توجه ویژهای که در سنت و سیره پیامبران و پیشوایان الهی بر دعا و پرداختن به آن شده است و نیز راز اشتیاق بسیار آن بزرگان به دعا و گنجینه عظیم از معارف در دعاها در این واقعیّت نهفته است. با دقت در متون معتبر دعاها در می یابیم که بالاترین مرتبه نیازخواهی نزد امامان معصوم علیهم السلام، ابراز عشق پرشور و بی منتها به معبود یگانه و ستایش پروردگار و یادکرد شکوه و بزرگی او است؛ یعنی انسان به چنان رشد معنوی و بالندگی روحی دست پیدا کند و تا آن جا به آفریدگار بیکرانه نزدیک شود که عشق تابناک و حیاتبخش الهی بر همه وجودش پرتو افکن گردد و هر اندیشه و خاطری جز اندیشه معشوق ازل و ابد را از دلش بزداید؛ و چنان شود که انسان راه یافته به حریم دوست جز دوست نخواهد و جز او را طلب نکند. پس دعا کردن همیشه بدین معنا نیست که از خدا چیزی بخواهیم. گاه دعا یعنی از خدا خودِ او را خواستن؛ و این والاترین و با شکوهترین مرتبه دعا است که بیش از هر جا و در عالیترین شکل خود، در نیایشهای رسیده از معصومان علیهم السلام یافت می شود. از این رو است که پیامبر صلی الله علیه وآله به هنگام دعا خواستار عشق شورمند الهی است و این که این عشق برترین، لذتبخشترینِ عشقها گردد: "اللهم انی اسألک حبک و حب من یحبک، و العمل الذی یبلغنی حبک. اللهم اجعل حبک احب الی من نفسی و اهلی و من الماء البارد؛ 10 خدایا، من از تو عشق تو را خواهانم و عشق به دوستدارانت را و این که در پی کاری میروم که مرا به عشق تو پیوند دهد. خدایا، آن کن که دوستی تو پیش من از خودم و خانوادهام و آب خوشگوار محبوبتر باشد." دعا در اندیشه اسلامی، افزون بر این که تجلی عشق به خدا است، روشی مهم و تأثیر گذار برای تعلیم و تربیت و تعالی بخشیدن به روح آدمی در ساحتهای فردی و اجتماعی است. مجموعه تعالیم دینی و آموزههای تربیتی و دانشهای الهی که در متون دعایی مطرح گردیده، در جهت پرداختن به دو اصل مهم "تربیت" و "تعلیم" و آموختن دانش و بینش براساس باورهای اسلامی است. بنا بر این نمی توان به بهانه علم الهی و یا خیر خواه بودن خدا دعا کردن را ترک کرد زیرا این عمل کاری عاشقانه محسوب میشود وکسانی که مزه آن را چشیده باشند به خوبی آن را درک خواهند کرد. پینوشتها: 1. فرقان (25) آیه 77. 2. محمدی ریشهری، میزان الحکمه، ج 3، ص 245 ح 5516. 3. همان، ح 5519. 4. همان، ح 5521. 5. همان، ح 5522. 6. همان، ح 5523. 7. همان، ح 5525. 8. همان، ح 5533. 9. همان، ح 5540.
نشانه وهابیت بخاری در صحیح خود از ابو سعید خُدری از پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله نقل کرده که فرموده است: افرادی از ناحیه مشرق، قیام می کنند و قران تلاوت می نمایند و حال آن که قرآن از گلوگاه آنان تجاوز نمی کند(در قلب آنان ثأثیر نمی گذارد) و از قرآن بهره نمی برند، این گروه از دین خارج می شوند، همانگونه که تیر از کمان خارج می شود و دیگر به طرف دین بر نمی گردند، مانند تیر که به سوی کمان باز نمی گردد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پرسیدند: این فرقه چه نشانه ای دارند؟ فرمودند: چهره این گروه با سرهای تراشیده، مشخص می شود.(1) زینی دحلان مفتی مکه مکرمه ضمن اشاره به این حدیث می نویسد: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که سر تراشیدن را از نشانه بارز این طائفه شمرده است، صراحت در فرقه وهابیت دارد، زیرا تنها این فرقه هستند که به پیروان خود دستور می دهند سر خود را بتراشند و این صفت در هیچ یک از فرقه های خوارج و بدعت گذار قبل از وهابیت دیده نشده است.(2) 1- صحیح بخاری، ج8، ص219، ح7562 2- فتنة الوهابیة، ص19
سبحان الله پژوهشگران با بهره گیری از فناوری های پیشرفته صوتی موفق شدند صدای گفتگوی مورچه ها را ضبط کنند.
+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 1:38  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
گاهنامه مشکاة 27 ربیع الثانی 1430 شماره 21 عنوان مطالب: چهارمین اثر سلمان رشدی تصرف در آیات قرآن قرآن چاپ وهابیت
چهارمین اثر سلمان رشدی سلمان رشدی کیست؟ احمد سلمان رشدی که از ملکه انگلیس به دلیل ارتدادش لقب شوالیه دریافت کرده است؛ متولد19ژوئن1947 میلادی یا1326 شمسی در شهر بمبئی هند است. وی نخستین بار با کتاب "بچه های نیمه شب" به شهرت رسید و جایزه بوکر را بابت نگارش این اثر دریافت کرد. اغلب آثار رشدی از شبه قاره هند ریشه می گیرد. کتاب «آیات شیطانی ((Satanic verses »چهارمین اثر رشدی است؛ این کتاب رمانی است در547 صفحه که انتشارات معتبری چون مؤسسه پنگوئن، در سلسله کتابهای وایکینگ در سال1988 میلادی به چاپ رساند و نهادهای غربی مخصوصاً اروپایی نیز به سرعت آن را نامزد جوایز بسیاری کردند؛ در پشت جلد این کتاب در میانه جلو، تصویر رزم رستم و دیو سپید چاپ شده است. چهره آرام و شرقی رستم که با پنجه دست چپ، گلوی دیو سپید را می فشرد و با خنجر سینه او را دریده است و دیو سپید که پای چپش قطع شده و گرزش شکسته است و آخرین نفسهایش را می زند. گفته می شود کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی مستقیماً به سفارش "گیلون ریتکن"، رئیس یهودی انتشارات "وایکینگ" با دستمزد بی سابقه850 هزار پوند نوشته شده است. واکنش های اولیه جهان اسلام به کتاب رشدی 40 روز پس از انتشار کتاب سلمان رشدی؛ ابتدا دولت هند و سپس پاکستان فروش این کتاب را ممنوع اعلام کردند. این روند البته بعدها با انتشار فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی وسعت بیشتری پیدا کرد و بسیاری از کشورهای اسلامی به آن پیوستند. روز24 دی ماه1367 مسلمانان شهر "برادفورد" انگلستان طی تظاهراتی، اقدام به سوزاندن نسخه های کتاب "آیات شیطانی" نمودند. روز23 بهمن ماه برابر با12 فوریه1989، مسلمانان پاکستان در شهر اسلام آباد به تظاهرات پرداخته و ضمن دادن شعارهایی علیه آمریکا و انگلیس و نویسنده کتاب "آیات شیطانی" به طرف مرکز فرهنگی آمریکا حرکت کردند. این تظاهرات به برخورد افراد مسلح از درون مرکز فرهنگی آمریکا با تظاهرکنندگان انجامید و باعث قتل6 نفر و مجروح شدن بیش از100 نفر گردید. فردای همان روز؛ تظاهرات مسلمانان هند علیه نویسنده و ناشران کتاب آیات شیطانی به شهادت یک نفر از سوی نیروهای مسلح هند منجر شد. فتوای امام خمینی چه بود؟ فتوای بی سابقه امام خمینی بازتابی عظیم در پی داشت و تأثیرات عمیقی را در تمام زمینه ها به دنبال آورد. متن کامل فتوا به شرح زیر است: انا لله و انا الیه راجعون به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم، مؤلف کتاب "آیات شیطانی" که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن، محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هرکس که در این را کشته شود، شهید است انشاءالله. ضمناً اگر کسی دسترسی به مؤلف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته یک روز پس از این فتوای بی سابقه، دفتر امام خمینی رحمة الله علیه با صدور اطلاعیه ای تأکید کرد که بر اساس فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی؛ سلمان رشدی حتی در صورت "توبه" نیز واجب القتل است. این اطلاعیه پس از آن صادر شد که برخی از محافل غربی کوشیدند با انتشار شایعه "توبه" سلمان رشدی؛ فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی را بی اثر نمایند. متن کامل آن اطلاعیه به شرح زیر بود: بسمه تعالی رسانه های گروهی استعماری خارجی به دروغ به مسئولین نظام جمهوری اسلامی نسبت می دهند که اگر نویسنده کتاب آیات شیطانی توبه کند، حکم اعدام درباره او لغو می گردد؛ حضرت امام خمینی مدظله فرمودند: این موضوع صد درصد تکذیب می گردد. سلمان رشدی اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد بر هر مسلمان واجب است تا تمامی جان و مال خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند. حضرت امام اضافه کردند که اگر غیر مسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریعتر مسلمانان را آگاه کرده تا او را اعدام کنند، بر مسلمانان واجب است آنچه را در قبال این عمل می خواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند. صدوراین اعلامیه از سوی دفتر امام خمینی باعث شد تا غرب متوجه این موضوع شود که نه امام و نه دولت ایران هیچگونه تردید در انجام این فتوا ندارند و تدابیر و تاکتیک هایی مانند «توبه» سلمان رشدی نیز قادر به مهار بحران ایجاد شده نیست. این برداشت پس از آن قطعیت بیشتری یافت که در سال1383 شمسی حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به زائران مکه بر واجب القتل بودن سلمان رشدی تأکید کرده و حکم امام خمینی رحمة الله علیه را غیر قابل تغییر خواندند. سلمان رشدی کشته نشد اما... در سال1991 مترجم ژاپنی کتاب آیات شیطانی در توکیو به درک واصل شد و به مترجم ایتالیایی کتاب هم در میلان حمله شد. در سال1993 ناشر نروژی کتاب نیز مورد حمله مسلحانه قرار گرفت. سلمان رشدی هیچگاه توسط مسلمانان «اعدام» نشد؛ با این حال زندگی برای او به یک جهنم تلخ مبدل گشت که حدود یک دهه او را به انزوای مطلق برد. پلیس انگلستان ده ها میلیون پوند برای حفاظت از وی هزینه کرد و کشورهای اروپایی تاوان سنگینی را به ویژه از منظر معنوی در حمایت از او پرداختند. رشدی البته به زندگی خود ادامه داد اما جهان غرب آموخت که اهانت به اسلام و اعتقادات مسلمانان می تواند هزینه های سرسام آور و گاه غیر قابل پیش بینی به دنبال داشته باشد...
تصرف در آیات قرآن بابیان و بهائیان برای حق جلوه دادن خود و نفوذ در اذهان مردم، از چند آیه قرآن سوء استفاده نموده اند و برای فریب عوام بی خبر، طبق خواسته خود این آیات را معنی و تفسیر کرده اند که این کار براهل عالم پوشیده نماند و جوابهای قانع کننده ای به آنها دادند. ما در این قسمت به آن آیات اشاره می کنیم و معنی صحیح آنها را بیان می نماییم. عزیزالله سلیمانی اردکانی (از مروجین بهائی) در کتاب مصابیح هدایت خود جلد2 صفحه407 از قول ناطق اردستانی (مبلغ بهائی) نقل می کند که بواسطه آیه50 از سوره فرقان شبهه خاتمیت از او زدوده شد. و آیه را اینگونه بیان می کند «و لو شئنا لبعثنا من کل قریه من نذیر». در جواب باید گفت اولاً آیه چنین است: «لو شئنا فی کل قریه نذیرا، اگر ما خواسته بودیم در هر قریه ای پیغمبری را برمی انگیختیم تا آنها را از عواقب گناه بترساند». در این آیه «من کل» وجود ندارد بلکه «فی کل» می باشد. ثانیاً کلمه «لو» مربوط به زمان گذشته بوده و در اموری که محقق نمی شود استعمال می شود و بر فرض هم که مربوط به آینده باشد، توانایی خدا بر بعثت پیامبران دلیل بر وقوع آن نیست. زیرا او خودش پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله را آخرین پیامبر معرفی کرده است. اما آیه دومی که بابیان و بهائیان به آن استناد می کنند آیه5 سوره سجده است: «یدبرالامر من السماء الی الارض ثم یعرج الیه فی یوم کان مقداره الف سنه مما تعدون، امر این جهان را از آسمان به سوی زمین تدبیر کند سپس در روزی که مقدار آن هزاران سال از سالهایی است که شما می شمرید به سوی او بالا می رود». این آیه، آیه ای است که مورد نظر ابوالفضل گلپایگانی (یکی از مبلغین معروف بابیان و بهائیان) می باشد. او می گوید: منظور از تدبیر امر، فرستادن شریعت اسلام است از آسمان به زمین که بر پیغمبراسلام صلی الله علیه وآله وحی می شد و مدت این وحی و الهامات که به ائمه اطهار علیهم السلام می شد260 سال بود که روز وفات امام حسن عسکری علیه السلام است. سپس شریعت هزار سال در روی زمین باقی می ماند و در روز1260 هجری، اسلام نسخ می شود (چنان که علی محمد باب، در سال1260 ادعای بابیت کرد). در جواب این ادعا باید گفت معنی صحیح آیه این است: «خداست که کارها را از آسمانها تا به زمین تدبیر و تنظیم می کند، سپس در روزی که به اندازه هزارسال از آنچه شما می شمرید، این تدبیر به سوی او بالا می رود». پر واضح است که با توجه به آیه قبلش: «خداست آنکه آسمان و زمین و آنچه در زیر آنهاست را در شش روز آفرید...»، منظور از این تدبیر، تدبیر امر تکوینی و آفریدن و منظم کردن جهان خلقت است و هیچ گونه ربطی به دوران پیامبری پیغمبر اسلام و وقت نسخ آن ندارد. مطلب دیگر اینکه چرا گلپایگانی مرگ امام حسن عسکری علیه السلام را پایان دانسته، مگر فرزندایشان امام دوازدهم علیه السلام، به اقرار خود باب در صحیفه عدلیه صفحه40امام بعد از امام حسن عسکری علیه السلام نیست؟ وانگهی مگر خود میرزا علی محمد باب در صحیفه عدلیه اش که در سالهای اولیه بعد از مراجعت از سفر حج تألیف کرده، در چندین مورد صراحتاً خود را پیرو شریعت اسلام ندانسته و در صفحه 5صراحتاً نگفته: «شریعت مقدسه (یعنی اسلام) نسخ نخواهد شد»....؟؟ باب و بهاء چه می گویند/محمد حسین طغیانی
قرآن چاپ وهابیت سالانه حدود 2ميليون نسخه قرآن با چاپ مزيّن و آراسته به رنگهاي سفيد و زرد و طلايي در چاپخانه هاي آل سعود منتشر و توزيع مي شود، در حالي به جرات می توان گفت كه آنان حتّي به يك آيه از اين كتاب آسماني معتقد نیستند! جز بر اساس مزاج و نژاد و قبيله گرايي سخیفشان. خاندان سلطنتي بنی سعود، و به قول خودشان «مسلمانان برگزيده خداوند در روي زمين» به كدام آيه قرآن کریم عمل مي كنند؟ در صورتي كه همه روزه از اين مملكت ستم پيشه جاهلی مي بينيم يا مي شنويم كه می گویند: ما، يعني ابناء الصحابه به كتاب خدا عمل مي كنیم و قوانينش را اجرا مي نماییم! ما که نمي دانيم از كدام صحابه حرف مي زنند! "خادمين" آل سعود را با كتاب الله و ابناءالصحابه چه كار است؟! آنها کسانی هستند که در عياشخانه هاي آمريكا و اروپا هرزه گري را از حدّ گذرانده اند. سوال ما از این خائنین الحرمین این است که؛ آقایان! آیا غناء بر طبق قرآن و سنّت شما حرام نیست؟ آیا مگر نه اینست که كانالهاي ماهواره اي خصوصی در کشور سعودي فقط براي غناء ايجاد شده اند و تعداد آنها به بيش از20 كانال مي رسد و روز و شب غناء و رقص اصيل! شرقي و غربی را پخش مي كنند و اسلام را به مسخره و ريشخند مي گيرند!؟ اين مشايخ وهابيه احكامشان را از كجا استنباط مي كنند؟ از قرآن يا سنّت معاويه؟ قرآن نازل شد تا بردگی و نژادپرستي جاهليّت را از بين برد و جامعه اي بنا كند كه در آن حق انسان بدون در نظر گرفتن دین و مذهب و نژاد، محترم دانسته شود و در آن حكم هر چيزي بيان شده است "و فيه تبيانٌ لِكُلّ شَئ". عرب و غير عرب، سفيد و سياه، غني و فقير، سعودي و هندي، حاكم و محكوم در نظر اسلام مساوي اند، ولي چيزي كه ما از اين سعودي ها مي بينيم فقط جاهليّتي است كه در اين مملكت حكومت مي كند و متأسفانه چهره زشتي از اسلام را به جهانيان نشان مي دهد كه صدها فرسنگ از اسلام حقيقي و نبي اكرم صلی الله علیه وآله و اهل بيتش علیهم السلام و اصحاب جليلش و فرهنگ اسلام و تمدن انسان مسلمان به دور است. چه فايده كه شما روزگاري در جود و سخا و كرم و خوش اخلاقي ضرب المثل بوديد و امروز به فضل شيوخ گمراه و زندقه های وهابي، از اسلام و عرب، اسفل السافلين ساخته ايد! مفتي مملكت سعودي چگونه مي تواند با وصيّت رسول الله صلی الله علیه وآله مخالفت كند كه فرمود: مشركين را از جزيره العرب بيرون كنيد" اي كاش آمریکایی ها فقط مشرك بودند، حال كه مجهز به پيشرفته ترين سلاحهايی هستند كه میليونها عراقي را كشته و آواره كرده و هنوز هم اين سلاحها از جزيرة العرب به عراق صادر می شود... چه فايده از چاپ میليونها نسخه قرآني كه به آن عمل نمي شود؟ آيا كتاب خدا، كتاب تاريخ و روايت و داستان است كه بايد روي تاقچه گذاشته شود! آيا بهتر نيست سعودي ها اموال اين مملكت را صرف آموزش شیوخ جاهلشان كنند تا تعاليم اسلام و حسن رفتار با مردم و عمل به قرآن را بياموزند و بفهمند "دمكراسي" كه جهان امروز خود را طالب آن مي نامد، پايه و اساس اسلام است... ولي هيهات! كه اين وهابيون و اتباعشان همه چيز اسلام و قرآن را تحريف كرده اند، قرآن را به نحوی تفسير مي كنند كه مناسب نظر حکام بأمر الله! باشد، نه چيز ديگر. اي آل سعود! قرآن، كتاب خدايي است كه شما، او را نمي شناسيد و هرگز هم نخواهيد شناخت، چگونه مي توانيد خدا را بشناسيد، در حالي كه همان لات و هبل و خداي امرد (بي ريش) را مي پرستيد و باز مي گوييد مسيحيان مشركند! عجبا؟! اگر آنها بر حسب فهم اندك شما مشركند؟ لا اقل آنها نسبت به خداي خالق كلّشئ شريك قائل شده اند، امّا شما اصلاً خدايي نمي شناسيد که بدان شریک قائل شوید؟ به فضل سنّت معاويه به سوي خداوند قادر و مدبّر هدايت نخواهيد شد. حكم شما انحراف از كتاب خدا در همه امورات است، در ابتدا به خاطر شرب خمر توسط پادشاه مملكتتان (به همراهي همانهايي كه خودتان آنها را "مشرك" مي ناميد)، بعد به علت صدور فتواي شير دادن زنان به مردان بزرگسال و زنا به اسم دين، نكاح به نيّت طلاق تا زنان را از كليّه حقوقشان محروم كنيد... و نكاح مصياف تا در گرماي تابستان از عربستان سعودي خارج شوید و با دول فقير نكاح كنيد و همين كه برگشتيد آنها را طلاق دهيد! انشالله در آتش جهنم خواهید سوخت. ازدواج با محارم و فتوای وضو با شراب مباركتان باشد! اين چه مرضي است که بدان مبتلا شده اید؟! يعني شراب اگر نوشيده شود، حرام است، ولي اگر براي نماز با آن وضو گرفته شود، حلال است!؟ آيا نعوذ بالله اينها در كتاب خدا آمده است؟! اي آل مرخان! ما فكر مي كنيم بايد در نزد شما قرآني غير از قرآن ما وجود داشته باشد، «قرآن چاپ وهابيه» مصحّح و منقّح و مفصّل، فقط براي اولياء شراب و زنا و بعد هم عبادت خدا!
سبحان الله امام صادق علیه السلام: «شیطان به وسیله وسواس نمی تواند به ضرر بنده خدا كاری كند، مگر آن كه بنده از یاد خدا اعراض كرده باشد».1 وسواس(Obsession) از قدیمی ترین اختلالات شناخته شده روانی است كه بین مردم از شیوع نسبتا بالایی برخوردار است.2 وسواس را امروزه در دو عنوان كلی "وسواس فكری" (مانند احتیاط یا تنفر مربوط به ترشحات و مواد دفعی بدن، ترس از وقوع اتفاقات وحشتناك مثل آتش سوزی و مرگ و ...) و "وسواس عملی"(مانند شست و شوی دست، استحمام، آرایش مفرط، امتحان درها و قفل ها، مرتب و منظم كردن، احتكار و جمع آوری و ...) طبقه بندی می كنند.3 موضوع سخن ما وسواس فكری است كه می تواند مشكلات متعدد و مسایل آزاردهنده بسیاری را برای شخص مبتلا و اطرافیانش به همراه داشته باشد. در این حالت شخص مبتلا ممكن است تصاویری ذهنی به شكل صحنه های وحشتناك و ناراحت كننده بسیاری داشته باشد كه هر چه بیمار سعی در مقاومت در مقابل آنها دارد، نمی تواند از آنها خلاص شود. این وسوسه فكری از موضوعات بسیار كلی مانند سؤال ذهنی درباره اینكه: چه كسی خدا را آفریده؟ هدف از زندگی چیست؟ و ... گرفته تا افكار گناه آلوده جنسی و ترس های مرضی و .. متفاوت است و تقریبا همه این افكار بیمار را در وضعیت وحشتناكی قرار می دهند. اما درست بر خلاف آنچه كه در مورد شخصیت هایی مثل "جان بانی یان" (خطیب و مؤلف انگلیسی در قرن هفدهم) كه به شدت از افكار وسواسی در ارتباط با خدا و مذهب رنج می برد، دیده شده، به نظر می رسد مذهب و شكوهمندترین جلوه آن یعنی "نماز" می توانند در زدودن وسواس فكری نقش بسیار مهمی بازی كنند. گواه این موضوع نیز یادآوری این مساله است كه در منابع اسلامی وسواس پدیده شناخته شده ای است و از آن به عنوان "وسوسه ای از سوی شیطان" اشاره می شود؛ به عنوان مثال در كتاب اصول كافی (باب عقل و جهل) آمده است: "در نزد امام صادق علیه السلام شخصی را به عقل و درایت نام بردند و گفتند او وسواس دارد، حضرت فرمودند: چگونه عاقل است كه شیطان را اطاعت می كند؟ در این مورد حتی منابع اسلامی از قول معصومین علیهم السلام روش های متعددی را برای پیشگیری و درمان وسواس پیشنهاد كرده اند كه از آن جمله بهره از ادعیه و اذكار خاصی از جمله لا اله الا الله و لا حول و لا قوه الا باالله می باشد كه در حقیقت ما حصل همه آن روش ها را می توان در ذكر خدا خلاصه كرد. در منابع علمی جدید، برای متوقف كردن افكار وسواسی ، علاوه بر درمان های دارویی و حتی قبل از آن، از روش های خاصی استفاده می شود كه مهم ترین آنها روش "توقیف فكر" نام داد و بدین ترتیب است كه از بیمار خواسته می شود كه به طور عمد افكار وسواسی خود را آزاد بگذارد و در این بین ناگهان درمانگر با صدای بلند و بیزار كننده، فریاد می زند: ایست!؟! به نظر می رسد این عمل جریان فكر وسواسی را متوقف می كند.4 با این وصف برخی از اذكار و توجهات حین نماز، نه تنها با این قبیل روش ها قابل مقایسه است، بلكه بسیار موثرتر به نظر می رسد. استفاده زبان و ذهن از ذكر غیر المغضوب علیهم و الضالین كه جدایی راه مؤمن را از ابلیس و شیطان نشان می دهد، دست كم ده بار، طی نمازهای یومیه و فیض بردن از سوره مباركه "ناس" بعد از حمد، بخصوص توجه آیات شریفه من شر وسواس الخناس، الذی یوسوس فی الصدور الناس به عنوان عواملی قدرتمند در توقف افكار وسواسی مطرح هستند. همان طور كه اشاره شد ائمه معصوم علیهم السلام كه پزشكان حقیقی بشرند، برای دوری از وسواس ذكر خدا را پیشنهاد كرده اند و این فرمان الهی است كه: «اقم الصلوه لذكری، برای ذكر من نماز را به پا دارید.» 1- بحار الانوار. جلد69، صفحه124، حدیث2 2- ترجمه سیناپس كاپلان ـ سادوك ـ جلد2ـ ص519 3- همان منبع ص521 4- روانپزشكی لینفوردریس ـ ص302
+ نوشته شده در جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 10:22  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
حتی در سوگ فرزند بعد از شهادت حاج آقا مصطفی؛ فرزند والا مقام، دانشمند، عالم، عارف و مجتهد حضرت امام، ماجرایی در نجف پیش آمد که نقل آن بیانگر روح تعبد حضرت امام نسبت به مسائل شرعی و احکام خدا را می رساند، ماجرا به این شکل بود که خانواده حضرت امام قصد داشتند از طریق تلفن منزل رهبر انقلاب با تهران تماس بگیرند، لیکن رهبر انقلاب حتی در این موقعیت که فرزند خود را از دست داده بودند صریحاً به خانواده خود فرمودند که: «تلفن بیت از اموال بیت المال است و خواست شما برای استفاده از آن امری شخصی است، بنابراین تماس با آن جایز نمی باشد». انسان وقتی موقعیت امام و همسرشان را به عنوان پدر ومادری فرزند از دست داده، تجسم می کند و حساسیت حضرت امام را حتی در آن موقعیت خاص نسبت به بیت المال می بیند، جداً به دقت در مصرف بیت المال حساس تر می شود. به نقل از حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر آشتیانی
+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 13:9  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
آیا در بهشت پیرمرد هم وجود دارد؟!!!! در کتب علماء اهل سنت آمده است که: رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرموده اند: 1) بدرستیکه خداوند تجلی فرماید برای همه مردم و برای ابوبکر خصوصی. 2) نریخت خداوند در سینه من چیزی را مگر اینکه ریخت در سینه ابوبکر. 3) عمر چراغ اهل بهشت است. 4) ابوبکر و عمر دو سید پیران اهل بهشت اند. 5) خدا فرموده است: من از ابوبکر راضی هستم، آیا او هم از من راضی است یا نه؟ سلطان الواعظین شیرازی در رد این احادیث می گوید: اولاً مضامین ظواهر این اخبار خود دلالت کامله بر فساد و کفر آنها دارد که می رساند از لسان مبارک رسول اکرم صلی الله علیه وآله چنین مضامینی صادر نگردیده زیرا حدیث اول دلیل بر تجسم خداوند است و قطعاً عقیده بر جسمیت حضرت باری تعالی کفر محض است. حدیث دوم می رساند که ابوبکر شریک رسول الله صلی الله علیه وآله بوده در آنچه بر آن حضرت نازل می شده که این طبق آیات صریحه قرآن باطل است و چنین چیزی هرگز درست نیست. و خبر سوم نیز مخالف با قرآن است. در آیه 13 سوره مبارکه دهر می فرماید: «بهشت جای آفتاب و ماه نمی باشد». سنگ و درخت و در ودیوار بهشت تماماً روشن و نورانی می باشد، اهل دنیا هستند که احتیاج به چراغ دارند و اِلا اهل بهشت به چراغ نیاز ندارند. در حدیث چهارم هم اگر قدری فکر و تأمل کنیم گذشته از آنکه اکابر علماء اهل سنت آن را از موضوعات می دانند ظاهر عبارت می رساند که این عبارت از رسول خدا نمی باشد، همچنین که از مسلمات است که بهشت مرکز شیوخ و پیران نمی باشد و در آنجا مانند دنیا سیر تکاملی وجود ندارد که آدمی از جوانی به سن پیری برسد. در روایات ما و اهل سنت اخبار بسیاری مصدق این معنی است که از جمله قضیه اشجعیه است که زن پیری خدمت رسول اکرم صلی الله علیه وآله آمد، حضرت در ضمن صحبت با او فرمودند: «پیران داخل بهشت نمی شوند». آن زن متأثر شد. حضرت آیه 36 سوره واقعه را قرائت فرمودند: «زنان بهشتی را در کمال حسن و زیبایی بیافریدیم و آنان همه جوان و زیبا و مخصوص اصحاب یمین هستند». آیا این حدیث به این معنی است که خداوند جمعی را پیر وارد بهشت می نماید تا ابوبکر و عمر را سید آنها قرار دهد؟ و حال آنکه اگر قرار شود اینها داخل بهشت گردند خداوند آنها را هم جوان خواهد کرد نه آنکه دیگران را پیر نماید تا سید پیران آنها باشند و سیادت آنها ثابت شود. حدیث آخر را ناچار باید مطابقه با قرآن مجید نماییم. خدای متعال در آیه 15 سوره ق می فرماید: «ما انسان را خلق کرده ایم و از اندیشه های نفس او کاملاً آگاهیم و از رگ گردن به او نزدیک تریم». حقیقت این آیه شریفه این است که علم خداوند متعال به احوال انسان که هیچ چیزی از خفایای صدور و سرائر قلب بر ذات اقدس او مخفی و پوشیده نیست آگاهی دارد. در آیه 62 سوره یونس می فرماید: «ای رسول ما در هیچ حال نباشی و هیچ آیه از قرآن را تلاوت نکنی و به هیچ عملی وارد نشوید جز آنکه همان لحظه شما را مشاهده می کنیم و هیچ ذره ای در همه زمین و آسمان از خدای تو پنهان نیست و کوچتر از ذره و بزرگتر از آن هرچه هست همه در کتاب مبین مسطور است». با این گفته ها به چه نحو ممکن است رضا و عدم رضای ابوبکر بر خدا مخفی باشد که محتاج سؤال از خود او باشد. علاوه بر این رضای حق تعالی مربوط به رضای خلق است. قطعاً تا بنده به مقام رضا نرسد محبوب خدا نخواهد شد، پس چگونه خداوند اظهار رضایت از ابوبکر می کند و حال آنکه هنوز نمی داند ابوبکر به مقام رضا رسیده و از خدا راضی است یا نه؟!! شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی
+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 13:3  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
تأثیرات نماز و امواج بدن انسان روی یکدیگر به نقل از سايت I.S.I، «هارولد بور» از دانشگاه ييل برای اولينبار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسی در اطراف موجود زنده پی برد. او با توجه به يك مولد الكتريكی كه در آهنربا در داخل سيمپيچ دوران میدهد و جريان توليد میكند، سمندری را در يك ظرف آبنمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الكترودهايی كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده بودند، يك جريان متناوب را نشان میدادند. زمانی كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد، گالوانومتر هيچ جريانی را نشان نداد. اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميدانی وجود دارد كه خاصيت مغناطيسی هم دارد. بور اين وسيله را بر روی دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده كرد كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد و كاملاً تابع رويدادهای اساسی زيستشناختی بدن است. او اين ميدان را حياتی ناميد چون هرگاه حيات از بين برود، ميدان حياتی هم از بين میرود. به گونهای كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلی به وجود نمیآورد. تشكيل ميدان مغناطيسی بدن: همانگونه كه میدانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما به وسيله تحريك الكتريكی اين عصبها صورت میگيرد. در اثر بارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل میشود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود میآيد. ميدان مغناطيسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر: حتما تا به حال درباره خطرات گوشیهای موبايل يا زندگی در نزديكی نيروگاههای برق چيزهايی شنيدهايد. بنابر تحقيقات «پروفسور لای» امواج مغناطيسی كه از نيروگاهای برق يا وسايل برقی مثل سشوار و ريشتراش برقی و...ساتع میشود به DNA سلولهای مغزی آسيب میرساند و قابليت ترميم را در آنها از بين میبرد. ميدانهای مغناطيسی خارجی علاوه بر آسيب به DNA مغز اثر منفی ديگری به بدن دارند. اين ميدانها باعث اختلال در ميدان مغناطيسی طبيعی بدن میشوند. همانطور كه میدانيد نزديك به 70% از بدن ما را آب فراگرفته و مولكولهای آب به صورت دو قطبی هستند و زمانیكه ما در معرض يك ميدان مغناطيسی خارجی قرار میگيريم، اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار میگيرند و اين پديده باعث میشود نظم ميدان مغناطيسی ما به هم بريزد. علاوه بر عوامل خارجی يكسری عوامل داخلی نيز وجود دارند كه باعث میشوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهمترين آنها بارهای الكتريكی هستند كه هنگام بارش بار در عصب در اطراف آن به وجود میآيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهای بدن ذخيره میشوند و ميدانی كه در اطراف اين بارها به وجود میآيند در ميدان بدن ايجاد خلل میكنند. اين بارها به خصوص در نقاطی كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره میشوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادی دارند و هم در نزديكی عصبهای بيشتر و مهمتری قرار دارند برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ پا به پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژهای دارد چون بارهای ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل در ميدان مغناطيسی مغز باعث اغتشاش در امواج مغزی نيز میشوند. عوامل داخلی اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليتهای حياتی و اجتنابناپذيری هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه میتوان باعث خلل اين اثرات سوء كه سبب اختلال در بدن ما و بيماریهايی مثل سرطان میشوند را خنثی كرد؟ در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سؤالات را در يك عمل ساده كه امكان آن برای همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمیبرد و هيچ ضرری هم ندارد به انسان هديه داده و آن «نماز» است. نماز و ميدان مغناطيسی: آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسی زمين پيداست، به طور شگفتانگيزی اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسی بدنش بر ميدان مغناطيسی زمين منطبق میگردد و در مدتی كه در نماز است ميدان بدنش منظم میشود. يكی از نكات بسيار جالبی كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهی يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد میشود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود میرسد و شايد به همين دليل است كه زنان نيازی ندارند در اين مدت نماز بخوانند. اخيراً هم كشف شده است كه قلب زنان منظمتر و قویتر از مردان میزند و دليل آن همين تغيير ولتاژ است. نماز و بارهای الكتريكی: همانطور كه قبلاً اشاره شد بارهای زائدی كه در اثر تحريكات الكتريكی اعصاب به وجود میآيند هم برای ميدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سوء دارند و اين اثرات در نواحی كه اعصاب در آن تحرك بيشتری دارند، خطرات جدیتری ايجاد میكنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحی دور شوند. به طرز حيرتآوری میبينيم كه اين نواحی دقيقا نواحی هستند كه در وضو شسته میشوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهای زائد استفاده از يك ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بیضررترين ماده برای اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالصتر باشد سريعتر بارهای ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل میدهد و هيچ مايعی مثل آب خالصی كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد. نماز و امواج مغزی: با دفع بارهای زائد بدن در وضو امواج مغزی در ايدهآلترين حالت قرار میگيرند. علاوه بر آن حالت تمركزی كه در هنگام نماز در انسان به وجود میآيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا میبرد و توانايی مغز را در توليد اين امواج زياد میكند. منبع: خبرگزاری قرآنی ایران
+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:57  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
سجده بر خاک سنت یا بدعت گروهی چنین می پندارند که سجده بر خاک و یا تربت شهیدان، به معنای پرستش بوده و نوعی شرک است. در پاسخ این پرسش باید یادآور شد که میان دو جمله «السجود لله» و «السجود علی الأرض» تفاوت روشنی وجود دارد. اشکال یاد شده، حاکی از آن است که میان دو تعبیر فرقی نمی گذارند. بطور مسلم، مفاد «السجود لله» این است که «سجده برای خداست»، در حالی که معنای «السجود علی الأرض» آن است که «سجده بر زمین صورت می گیرد» و به تعبیر دیگر، ما با سجده بر زمین، به خدا سجده می کنیم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چیزی سجده می کنند در حالی که سجده آنها برای خداست. تمام زائران خانه خدا بر سنگهای مسجدالحرام سجده می کنند در صورتی که هدف از سجده آنان خداست. با این بیان روشن می شود که سجده کردن بر خاک و گیاه و... به معنای پرستش آنها نیست بلکه سجود و پرستش برای خدا به وسیله خضوع تا حدّ خاک است، همچنین روشن می شود که سجده بر «تربت» غیر از سجده «برای تربت» است. از طرفی، قرآن کریم می فرماید: «و لله یسجد من فی السماوات و الأرض؛ هرکس در آسمانها و زمین است، برای خدا سجده می کند، رعد/15» و نیز پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله می فرمایند: «جُعلت لیَ الأرض مسجداً و طهوراً؛ زمین سجده گاه و مایه پاکی برای من گردیده است».1 بنابراین، «سجده برای خدا» با «سجده بر زمین و تربت» نه تنها کوچکترین منافاتی ندارد که کاملاً سازگار است؛ زیرا سجده کردن بر خاک و گیاه، رمز نهایت خضوع و فروتنی در برابر خدای یگانه است. در اینجا به منظور روشن تر شدن نظریه شیعه، سزاوار است به فرازی از سخنان پیشوای بزرگ خود امام صادق علیه السلام اشاره نماییم: «هشام بن حکم می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره آنچه سجده بر آنها صحیح است پرسیدم، حضرت فرمودند: سجده تنها باید بر زمین و آنچه می رویاند -جز خوردنیها و پوشیدنی ها- انجام گیرد. گفتم: فدایت گردم، سبب آن چیست؟ فرمود: سجده خضوع و اطاعت برای خداوند است و شایسته نیست بر خوردنی ها و پوشیدنی ها صورت پذیرد؛ زیرا دنیا پرستان، بردگان خوراک و پوشاکند، در حالی که انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر می برد، پس سزاوار نیست پیشانی خود را بر آنچه که معبود دنیاپرستان خیره سر است، قرار دهد. و سجده نمودن بر زمین، بالاتر و برتر است؛ زیرا با فروتنی و خضوع در برابر خدای بزرگ، تناسب بیشتری دارد».2 در اینجا پرسش دیگری مطرح می شود که چرا شیعه مقید به سجده بر خاک و یا برخی گیاهان است و بر تمام اشیاء سجده نمی کند؟ در پاسخ این سؤال می گوییم: همانگونه که اصل یک عبادت باید از جانب شرع مقدس اسلام برسد، شرایط اجزاء و کیفیت آنها نیز باید به وسیله گفتار و رفتار بیانگر آن؛ یعنی پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله روشن گردد؛ زیرا رسول خدا، به حکم قرآن کریم، اسوه و نمونه همه انسانهای وارسته است. اکنون به بیان احادیثی می پردازیم که همگی حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه وآله هم بر خاک و هم بر روییدنی ها مانند حصیر سجده می نموده است، درست به همان شیوه ای که شیعه به آن معتقد است: 1- گروهی از محدثان اسلامی در کتب صحاح و مسانید خود این سخن پیامبر صلی الله علیه وآله را بازگو کرده اند که آن حضرت، زمین را به عنوان سجدگاه خود، معرفی نموده است، آنجا که می فرماید: «زمین برای من سجدگاه و مایه پاکیزگی قرار داده شده است». 2- دسته ای از روایات، بر این نکته دلالت دارند که پامبر گرامی صلی الله علیه وآله مسلمانان را به پیشانی نهادن بر خاک به هنگام سجده، فرمان می داد، چنانکه امّ سلمه (همسر پیامبر) از آن حضرت روایت می کند که فرمودند: «ترّب وجهک لله؛ رخسار خود را برای خدا، بر خاک بگذار».3 از واژه «ترّب» دو نکته روشن می شود؛ یکی آن که باید انسان به هنگام سجده، پیشانی خود را بر روی «تراب» یعنی خاک بگذارد و دیگر آنکه این رفتار، به علت امر به آن، فرمانی است لازم الاجرا. 3- رفتار پیامبر گرامی در این مورد، گواه روشن دیگر و روشنگر راه مسلمانان است.
وائل بن حجر می گوید: «آنگاه که پیامبر سجده می نمود، پیشانی و بینی خود را بر زمین می نهاد».4 4- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پیامبر صلی الله علیه وآله نیز گویای سنت آن حضرت است: نافع می گوید: «عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر می داشت تا پیشانی خود را بر زمین بگذارد».5 ابن سعد (متوفای 209) در کتاب خود «الطبقات الکبری» چنین می نویسد: «مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتی با خود بر میداشت تا در کشتی بر آن سجده نماید».6 5- از سوی دیگر، محدثان اسلامی روایاتی را آورده اند حاکی از آن که پیامبر گرامی صلی الله علیه وآله کسانی را که به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بین پیشانی خود و زمین قرار می دادند، نهی نموده است. صالح بن سبابی می گوید: «پیامبر گرامی، شخصی را در حال سجده کنار خود مشاهده فرمود، در حالی که بر پیشانی خود، دستار بسته بود، پیامبر صلی الله علیه وآله عمامه را از پیشانی وی کنار زد». 1- صحیح بخاری، کتاب الصلوة، ص91 2- بحارالانوار، ج85، ص147، به نقل از علل الشرایع 3- کنز العمال، ج7، ص465، ح19809 4- احکام القرآن، ج3، ص209 5- سنن بیهقی، ج2، ص105 6- الطبقات الکبری، ج6، ص79
+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:51  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور حضرت یوسف علیه السلام یکی از پیامبرانی است که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه از جهات گوناگونی در روایت ها به ایشان تشبیه شده اند. با توجه به این نکته این نوشتار می کوشد با تأمل در قرآن و روایات، شباهت ها و همانندی های موجود میان یوسف زهرا علیه السلام و یوسف یعقوب علیه السلام را بازگو کند. 1- غیبت برجسته ترین همانندی میان یوسف زهرا علیه السلام و یوسف یعقوب علیه السلام، همانندی در غیبت است. امام محمد باقر علیه السلام به محمدبن مسلم می فرمایند: «ای محمدبن مسلم! قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه با پنج تن از پبامبران شباهت دارد: یونس بن متی، یوسف بن یعقوب، موسی، عیسی و محمد صلوات الله علیهم... و اما شباهت او به یوسف در غیبت اوست از اقوام دور و نزدیک و از برادران خود...»1 2- حضور براردران یوسف برای خرید آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه یوسف وارد شدند. وی در نخستین نگاه و گفت وگو آنان را شناخت، ولی آنان یوسف را نشناختند. آنان بی آنکه به هویت یوسف پی ببرند، با وی سخن گفتند و داد و ستد کردند. یوسف زهرا علیه السلام نیز در میان مردم حضور دارد. بسیاری بر این باورند که غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه به این معنی است که آن حضرت، در آسمانها یا عوالم دیگری زندگی میکنند. اما حقیقت، این است که تصویر یاد شده خطا و به دور از واقعیت است. ایشان در میان مردم رفت و آمد می کنند و در کوچه و بازار قدم می گذارند. مردم آن حضرت را می بینند، گرچه او را نمی شناسند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «صاحب این امر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه با برخی از پیامبران شباهت هایی دارد... اما شباهت او به یوسف، در پرده بودن اوست؛ یعنی خداوند کاری می کند که هر چند او را می بینند، ولی نمی شناسند.»2 3- کودکی غیبت یوسف علیه السلام از دوران کودکی آغاز شد. غیبت یوسف زهرا علیه السلام نیز از دوران کودکی آغاز شد. امام صادق علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل می کنند که حضرت فرمودند: «ناچار برای آن کودک (امام مهدی عجل الله تعالی فرجه) غیبتی خواهد بود. پرسیده شد: برای چه؟ فرمودند: از ترس کشته شدن.»3 4- ریزش و رویش برادران یوسف، او را به چاه افکندند؛ زیرا دلهایشان از حسد آکنده بود. بنابراین، خوبی های او را نمی دیدند، ولی غریبه ها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانی کردند. امام صادق علیه السلام فرمودند: «قائم عجل الله تعالی فرجه در پیکار خود با چنان چیزی رو به رو خواهد شد که رسول خدا صلی الله علیه وآله با آن رو به رو نگردید. همانا رسول خدا صلی الله علیه وآله در حالی به سوی مردم آمد که آنان، بت های سنگی و چوب های تراشیده را می پرستیدند. ولی قائم عجل الله تعالی فرجه چنان است که بر او می شورند و کتاب خدا را بر ضد او تأویل می کنند. آن گاه به استناد همان تأویل، با او به جنگ بر می خیزند.»4 5- توطئه یوسف با توطئه های کوناگونی رو به رو گشت؛ به چاه افکندن، به بردگی رفتن، تهمت ناپاکی شنیدن و زندان. با این حال، مشیت الهی بر آن بود که همه ی توطئه ها و نقشه ها ناکام گردد. دشمنان برای یوسف زهرا علیه السلام نیز توطئه های فراوان و نقشه های شومی برنامه ریزی کرده بودند ولی اراده ی الهی به رهایی او از همه ی فتنه ها و تجلی نور خداوندی تعلق گرفته است. امام صادق علیه السلام فرمودند: «بنی امیه و بنی عباس چون دریافتند که گردن کشان آنان به دست مهدی ما از میان می روند با ما بنای دشمنی نهادند. آنان برای کشتن اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله و نابودی نسل او شمشیرهای خود را از نیام در آوردند تا مهدی عجل الله تعالی فرجه را بکشند ولی خداوند امر او را از ستمکاران پنهان کرد و نورش را گستراند هرچند مشرکان از آن بیزار بودند.»5 6- هدایت یوسف هنگام غیبت (زندان) نیز از رسالتی که در برابر مردم بر عهده داشت، غافل نشد. هنگامی که دو یار زندانی یوسف، خواب خود را برای او بیان کردند و تعبیر آن را از او خواستند، یوسف از فرصت به دست آمده استفاده کرد و پیش از بیان تعبیر، آنها را به یکتا پرستی دعوت نمود. هر چند یوسف زهرا علیه السلام نیز در پس پرده غیبت است، اما لحظه ای از انجام رسالت خود (هدایت مردم) غفلت نمی ورزد و مردم از فیض او بهره مند می شوند. 7- دفع بلا یوسف علیه السلام سپر دفع بلای برادران خود و اهل مصر شد. هرچند برادران یوسف در حق وی ستم کردند و شرط برادری را به جا نیاوردند، ولی یوسف از کمک و دستگیری آنان فروگذار نکرد. یوسف زهرا علیه السلام نیز سپر دفع بلا از شیعیان هستند. ظریف می گوید: «به محضر امام عصر وارد شدم. ایشان فرمودند:.... من آخرین اوصیا هستم و خداوند برای وجود من، بلا را از اهلم و شیعیانم برطرف می کند.»6 8- محنت دیدار با یوسف رخ نداد، مگر پس از رنج ها و محنت های فراوانی که برادرانش به جان کشیدند و خون دلهایی که یعقوب در فراق یوسف خورد و اشک هایی که بر هجران او فرو ریخت. خورشید یوسف زهرا علیه السلام نیز طلوع نخواهد کرد، مگر پس از محنت های فراوان و سیل های مصیبتی که بر دل شیعیان فرو خواهد ریخت. امام علی علیه السلام می فرمایند: «یاری خداوند به سوی شما نخواهد آمد، مگر هنگامی که در چشم مردم از مرده، پست تر شوید و این، همان سخن خداوند در سوره یوسف است که فرمود: (تا آن گاه که رسولان نا امید شدند و (مردم) گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است. در این هنگام، یاری ما به سراغ آنان آمد). آن گاه هنگام قیام قائم ما مهدی عجل الله تعالی فرجه است.»7 1- کمال الدین، ج1، ص443 2- کمال الدین، ج2، ص 20 3- بحارالانوار، ج 52، ص95 4- غیبت نعمانی، ص424 5- غیبت طوسی، ص169 6- غیبت طوسی، ص246 7- ینابیع الموده، ص424
+ نوشته شده در جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:47  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
دقت در بیت المال مرحوم حاج آقا مصطفی که به نظر امام یکی از امیدهای آینده اسلام بود، می بایست هفته به هفت به نقل از حجة الاسلام والمسلمین ناصری
+ نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت 12:11  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
خورشید رحمت تولد پربركت حضرت خاتم الانبيا صلى الله عليه وآله كه بنا به اعتقاد علماى اماميه در 17 ربيع الاول سال 570 ميلادى و مطابق با سال عام الفيل به وقوع پيوست، آغاز تولدى نوين و روز اعطاى مدال سعادت و رستگارى از سوى حضرت حق براى جامعه بشريت مىباشد. در آن روز نوزادى به اين عالم خاكى قدم نهاد كه بعد از چهل سال از سوى خداوند به عنوان آموزگار وحى و مربى برترين فرهنگ زيستن به اهل جهان معرفى گرديد. مقارن اين ولادت پر بركت در صحنه گيتى آثار شگفتانگيز و اسرارآميزى رخ داد كه هشدارى براى حاكمان و زور مداران تاريخ به حساب آمد. فرو ريختن چهارده كنگره در ايوان كسرى، خاموش شدن آتشكده فارس، جاري شدن آب در وادى سماوه بعد از سال هاى طولانى خشكى، سرنگون شدن بتها در مكه و ساير نقاط عالم، خشك شدن درياچه ساوه، پرتوافشانى نورى از وجود آن گرامى در آفاق آسمان ها و خواب هاى وحشتناك انوشيروان و موبدان، از جمله علائم خارق العاده و از نشانههاى هشدار دهندهاى بود كه مقارن تولد پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله در جهان حادث شد كه در منابع معتبر تاريخى و جوامع مورد اعتماد حديثى از آنها ياد شده است. از منظر قرآن كريم يكى از شاخص ترين ويژگي هاى حضرت رسول صلى الله عليه وآله، اخلاق زيبا و برخورد شفقتآميز با ديگران بود. آن بزرگوار با داشتن اين خصلت ستودنى توانست در طول 23 سال، دل هاى بسيارى را به خود شيفته كرده و به صراط مستقيم هدايت نمايد، در حالى كه هيچ قدرتى توان چنين كار شگفتى را نداشت. خداوند متعال اين عامل اساسى را چنين شرح مىدهد: «فبَما رحمة مِن الله لِنتَ لهم ولو كنت فظاًّ غليظ القلب لانفضوا من حولك... ،آل عمران/159» ؛ به بركت رحمت الهى در برخورد با مردم، نرم و مهربان شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مىشدند. اساساً آن حضرت بر اين باور بود كه فلسفه بعثت براى تكميل مكارم اخلاق است و مىفرمود:"انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق" ؛ همانا من براى به سامان رساندن فضائل اخلاقى مبعوث شده ام. ابراز محبت و مهرورزى آن حضرت نه تنها شامل دوستان و اهل ايمان مىشد، بلكه مخالفين آن بزرگوار نيز از اخلاق نرم و شفقتآميز آن گرامى بهره مند بودند و اين سبب جذب آنان به سوى اسلام مىگرديد . به همين جهت خداوند متعال رسول گرامىاش را تحسين كرده و فرمود: « و انك لعلى خلق عظيم ، قلم/4» ؛ و يقيناً تو داراى اخلاق عظيم و برجستهاى هستى. خداوند متعال به كسانى كه دلسوزى و مهربانى رسول اكرم صلى الله عليه وآله را نوعى ساده لوحى قلمداد مىكردند و اغماض و چشم پوشي هاى آن وجود گرامى را در مورد افراد خطاكار، سطحى نگرى انگاشته و سخنانى ناروا در مورد پيامبر به زبان مىآوردند چنين مىفرمايد: «و منهم الذين يؤذون النبى و يقولون هو اذن قل اذن خير لكم يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين و رحمة للذين آمنوا منكم والذين يؤذون رسول الله لهم عذاباليم ، توبه/61» ؛ از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مىدهند و مى گويند: او گوشىاست (آدم خوش باورى است!) بگو: خوش باور بودن او به سود شماست، او به خدا ايمان دارد و [تنها] مؤمنان را تصديق مىكند و براى مؤمنان شما رحمت است، اما كسانى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله را مىآزارند عذاب دردناكى در پيش دارند. تحمل و بردبارى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در برابر كوه مشكلات كه از هر سو به آن حضرت روى مىآورد و موانع گوناگونى كه هر يك مىتوانست سد راه اهداف بلند حضرتش باشد، تمام دشمنان و مخالفين سرسخت آن حضرت را به زانو در آورد. استاد شهيد مطهرى رحمة الله علیه در اين زمينه مىنويسد: « اراده و استقامتش بىنظير بود. از او به يارانش نيز سرايت كرده بود. دوره 23 ساله بعثتش يكسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگىاش مكرر در شرايطى قرار گرفت كه اميدها از هرجا قطع مىشد، ولى او يك لحظه تصور شكست را در مخيلهاش راه نداد. ايمان نيرومندش به موفقيت، يك لحظه متزلزل نشد. مکارم الاخلاق، ص8 مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ج3، ص137
+ نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت 12:8  توسط دارالولایه امام امیرالمومنین علیه السلام
|
|
|